X
تبلیغات
کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک

طالبان چی کسانی هستند و چگونه بوجود آمدند؟

          جنبش طالبان در سال 1373 ه ش برابر 1994 میلادی به رهبری ملاعمر از میان پشتون ها و بعضی گروه های دیگر برخاست. در واقع این گروهی عقب گرا و متعصب از ویرانه های احزاب گذشته پشتونها که در دوران مجاهدین سرکوب شده بود، با کمک پاکستانی ها، بودجه عربستان سعودی، سیاست انتقام جوی امریکا روی کار آمد.

         هدف از بوجود آوردن این گروه مقابله در مقابل کمونیست ها بود، تا بتواند از نفوذ شوروی ها در کشورهای همسایه افغانستان و خود افغانستان جلوگیری کند. همه می دانیم که افغانستان تبدیل به میدان بازی و انتقام جوی بین کشورهای قدرت مند جهانی شده است، و بخصوص میان امریکایها، انگلیسی ها و شوروی ها .

        تاریخ موج هست که گاهی بطرف پیش حرکت میکند و گاهی هم بر گشت میکند. زمانی که شوروی می خاست ویتنام را تبدیل به یک کشور کمونستی کند. در آن زمان امریکایها برای جلوگیری از این تحرکات دست به اقدام نظامی زد و این کشور را تحت تسلط نظامی خود درآورد. در این عین حال کمونستی ها آرام نه نشست، با سیاست قوی که داشت امریکایها را با مصارف بسیار زیادی که کرده بود، مجبور ساخت تا با دست خالی این خاک را ترک کند. این بازی سیاسی و شکست جبران ناپزیری بود، که قلب هر امریکای را شکافته بود. بنا امریکایها در صدد فرصت انتقام گیری بر آمده بود، زمان به سرعت می گذشت تا روزی فرا رسید !!

          این روز ، روزی بود طلایی برای امریکایها تا بتواند انتقام بگیرند. این روز همان روزی بود، که حزب دموکراتیک خلق افغانستان با پشتبانی سیاسی، نظامی و اقتصادی شوروی قدرت را در افغانستان بدست گرفت. ولی باز هم امریکایها با آنکه کوشش زیاد نمودند، نتوانستند در شکست شورویها از افغانستان نقش اساسی را بازی کنند. باز هم 30 سال گذشت تا اینکه خوف و ترس در دل و ذهن امریکایها زیاد شد. به این نظر افتادند که نشود یکی روزی برسد که شوروی ها بالای کشور های آسیایی و بخصوص یک بار دیگر بر افغانستان تسلط پیدا کنند.

        برای جلوگیری از این بحران امریکایها نیاز به نیروی داشت، که انگیزه داشتده باشند. وهابیون به عنوان یک فرقه مذهبی در پاکستان و عربستان که سابقه مبارزات مذهبی هم داشتند گروه مناسبی بودند تا امریکایها ازآنها برای دفع خطر کمونیست ها استفاده کنند.

        وهابیون که خود را مسلمان اهل سنت میدانند، مخالف سرسخت مذهب تشیع می باشند، و در عین حال مخالف سر سخت کمونیست نیز می باشند. درین جا بود که کمونست ها هم دشمن امریکایها و هم دشمن وهابیون بر آمد. این وجهی مشترک یعنی کمونست ها دشمن سیاسی با آمریکایها و یک گروهی کافر از نظر وهابیون شناخته شدند. این دو ویژ ه گی باعث شد، که وهابیون و آمریکایها متحد شوند و مبارزه خود را علیهی شوروی ها آغاز کنند. برای فعال سازی این گروه مبارز جای بهتر نبود بجز کشور پاکستان.امریکا با هماهنگی با دولت نظامی پاکستان توانست در مدت زمان بسیار کم و با استفاده  از شعار مذهبی گروپ های بزرگ نظامی را ترتیب دهند، و آنها را به افغانستان بفرستند.

      این گروپ ها و نیروی متحد از یک سو منعکس کننده آرمان های سیاسی قوم پشتون و از سوی دیگر زمینه ساز آرمان های اهل سنت بودند. آرمان های سیاسی و مذهبی با حمایت درونی و بیرونی وهابیون توانست راه را برای گسترش حاکمیت خود بر افغانستان را باز نمایند، و این کشور را تخت تسلط خود در آوردند.

        چون بنیاد و عقیده این گروه بر تعصبات مذهبی استوار بود. بجای اینکه ترقی را بوجود بیاورد افغانستان را باز هم تبدیل به ویرانه کرد و گروه های بزرگ انسانی را دسته جمعی زیر خاک کردند.

       تنها کسانی که بیشتر ضربه را خوردند هزاره ها بودند چون از نظر آنها کافر شناخته می شدند.


+ نوشته شده توسط کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک در 10 Sep 2010 و ساعت 2:20 PM |

جامعه افغانستان

جامعه :

مجموعه از افرادی می باشند، که با آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده باشند و زنده گی دسته جمعی را اختیار کند. البته زنده گی دسته جمعی انسانها این معنی را نمی دهد که آنها جامعه را تشکیل می دهد . گفته می توانیم که بعضی از موجودات دیگر هم دسته جمعی زنده گی می کنند. مانند: پرنده گان و آهوها، که آهوها یک جا می چرند و دسته جمعی حرکت می کنند. همین طور بعضی  پرنده گان هم یک جا مسافرت میکنند ، یک جا غذا می خورند  و باهم زنده گی میکنند. ما نمی توانیم بگویم که اینها زنده گی اجتماعی را دارا می باشند و یا جامعه را تشکیل می دهند، چون زنده گی آنها وابسته باهم دیگر نیستند.

بطور خلاصه جامعه را می توانیم چنین تعریف کنیم .

جامعه عبارت از مجموعه از انسانهای که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و آرمانها به یکدیگر ادغام شده و یک زندگی مشترک را پیش ببرند جامعه گفته می شود.

جامعه افغانستان :

افغانستان کشوریست کوهستانی که ارتباط میان مردم آن بسیار کم میباشند و در عین حال مردم هستند که مذهب برای این ملت با ارزش ترین ومقدس ترین چیز و بیشتر از %80 بالای اقوام آن تاثیر گزار است . بعبارت دیگر افغانستان جامعه خشک مذهبی می باشد، که تعسبات خشک مذهبی باعث آن شد است، که این ملت از ترقی و پیشرفت درچندین صد سال باز بمانند. اگر یک بررسی درست از تاریخ داشته باشیم به این نتیجه میرسیم که این بحران بیشتر در چند صد ای آخیر دامن گیر این ملت شده و روی آن بیشتر توجه صورت گرفته است، که  تا حال هم ادامه دارد. از روزی که یک قوم خاص بر افغانستان حاکم شد بجای اینکه مردم نیازها هم دیگر را بر آورده کنند ، برای هم مشکل ساز بوده و کوشش بر این کرده اند که هم دیگر را نابود بسازند، واین وضعیت تا حال هم جیریان دارد. اگر به سه ده گذشته بر گردیم  و پیش از پیروزی مجاهدین وقتی که کمونیست ها بر افغانستان تسلط پیدا کرده بودند، آنها در اولین اقدام کاری خود کوشش بر این داشتند، که افغانستان را بطرف یک جامعه واقعی که نیاز های هم دیگر را بر آورده کنند بکشانند. آنها رسیدن به این هدف را تنها در باسواد کردن مردم این کشور می دانیست. به همین اساس هزاران معلم را به دهکده های دور دست فرستاده شدند وهر کدام آن به شوق و علاقه خاص شروع به فعالیت کرد، تا بتواند مردم افغانستان را باسواد بسازند. آنها به این نظر بودند که این عمل باید همه جانبه صورب بیگیرند و باید مردان و در کنار آن زنان نیز از این نعمت باید مستفید شوند.

در این جا بود که تفکر خشک مذهبی با مخالفت در برابر تعلیم و تربیه زنان نگذاشت و اجازه نداد که بی سوادی از میان برداشته شود، و به کوشش کشورهای همسایه  در یک مدت زمان بسیار کم از این مخالفت استفاده سو صورت گرفت و آن را تبدیل به یک انقلاب بزرگ کرد، که بجوز خانه جنگی ، خانه سوزی ، بدبختی و اثرات منفی پیامد بجا نگذاشت بوجود آمد و این کشور را به خاک و خون یکسان ساخت. از طرف دیگر شکست کمونیست ها افغانستان را تبدیل به میدان بز کشی میان قدرت های بزرگ جهانی ساخت ، که تا امروز نیز دامنگیر ما می باشند. 

در اخیر باید یاد آور شویم تا زمانی که در یک کشور تعصبات خشک مذهبی و دینی وجود داشته باشد نه جامعه واقعی بوجود می آید و نه پیشرفت وترقی چون در اکثر موارد تعصبات خشک دینی و مذهب مانع پیرفت و ترقی میشود، که ما نتیجه آن را در کشور های عقب مانده میبنیم.


+ نوشته شده توسط کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک در 17 Aug 2010 و ساعت 9:7 PM |

با زبان خاموش!

ازهیچستان چی گویم!ازبیشۀ پلنگ،بازبان خاموش

             تعریف کدام  هژبر؟ از هژبرستان  خاموش

                       هماره درکوچه های غربت ،درسایه سار ظلمت

                                 هان ای غرور کجا  شد ، قربانیان خاموش

 

روح از کالبد همت وار از چلۀ زمان  گذشت

        چگونه به گفتگو نشست؟با جسم وجان خاموش

                   گلویم،بغضم،رازء درونی ام،ترَک می خورد واینک

                            صدا صدا باید  سر داد ، از آسمان  خاموش

 

باید خود را بدریا سپرد،همچون ماهی مسخ شویم

         نخواهد رسی  به ژرفا ، با این طوفان خاموش

                 برو بالی  گدای ، از شاهین  پرواز طلب کن

                         اگر ورود ممنوع است،باید رفت از نردبان خاموش

             

                   وقتی گلهای سبز نسرین،با شمشیر در رزم است

                       چرا دلیلش را نپرسیم؟ از باغبان خاموش

سرودۀ محمد آصف هاشمی

 

 

+ نوشته شده توسط کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک در 17 Aug 2010 و ساعت 8:57 PM |

تولد بابه مزاری مبارک باد

سبز شد دشت مزار اندر بهار     کوه  و دشت بلخ هم شد لاله زار

طفل پیدا گشت در دامان بلخ       تا دهد پایان به آن دوران تلخ

بلی در روزی قرار داریم که خورشید عدالت طلوع میکند و با روشنایی خود سر زمین تاریک و استبدادی را دوباره روشن می کند.

آری !!

من هم به نوبه خود این روز را برای همه کسانی که صدای ما را می شنوند تبریک و تهنیت عرض می دارم.

برادران و خواهران!!

درست 63 سال پیش فرزند به دنیا می آید ، که با گوشدن چشم وی دروازه های لطف و رحمت الهی بر ملیت های مظلوم افغانستان  دوباره باز می شود.

در این روز یعنی پنجم جوزا سال 1326 ه خ  در سرزمین فرو رفته در عمق تاریکی شب ؛ گردن نهاده در زیر یوغ  بند گی  و اسارت در سر زمین پر از جفا و ظلمت در فرهنگ فاشیسم خورشید ی طلوع میکند ، که از گرمی اشعه ایش یخهای چندین ساله آب می شود.   با اشعه ی طلایی اش تاریکی را می زادیت ، روشنی و امید را به ارمغان می آورد.

این خورشید تابناک نه تنها تاریکی ها را محو مینکد . بلکه درخت هویت ، استقلالیت ، سخن ، اندیشه ، فرهنگ و غیره را به سمر می رساند ، و تخمی هم زیستی ، برابری ، برادری و عدالت اجتماعی را در سرزمین که حاصلش جز جو نسیت می پاشاند.

این خورشید درخشان در همان اوایل طلعطش بر ضد نابرابری ، ستم ، ناهنجاری های اجتماعی ، علم ستیزی ، سنت گرایی و گریز از عقلانیت مدرن قدم بر می دارند.

آری !  

 این خورشید کسی دیگر نیست ، جز رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری.

اوست که با آمدن و با ظهورش در صفحه های تاریخ طغیان گر است.

بله ! 

  اوست که در قدم نخست به اصلاح جامعه دست می زند. کسی دیگر نیست جز مزاری  که درازه ی گدام حوزه را شکستانده و ذخیره را در بین نیاز مندان توضیح میکند.

آری پدر!

تو بودی وقیکه قدم در خوزه علمی گذاشتی به قشر محرومی که هیچ وقت در فکری مرجعیت نبود. مورال دادی تا آنها هم مجتهید شوند ، که سمره آن آیت الله فیاض و محقق کابلی می باشند.

تو بودی وقتی که پا به عرصه سیاست گزاشتی باعث مرحم و مداوای درد های چندین ساله قشر محروم جامعه شدی. ابتکار زکاوت و خلاقیت تو قابل قدر است که توانستی در وجود ما  منبع فکر ، قدرت و توانایی بیان را نها دینه کنی. از طرف دیگر توانستی احزاب سیاسی و نهاد های اجتماعی را گرد هم آورده یک حزب منسجیم ، پر قدرت ، و توانا را به نام "حزب وحدت " بنیان گزاری کنی.

آری پدر بزگوار !

تولد تو نوری بود که سبب شد هویت ، خود باوری ، حقوق سیاسی و مذهبی خود را در بین اقوام متعصب که می خواست ما را کاملاً حزف کند دوباره بدست آوریم.

شعار تو این بود که  راهی حل در افغانستان کشتار ، ظلم و جنگ نیست. ما مردم افغانستان هستیم هیچ نژاردی را نمی خواهیم نفی کنیم .  ترکمن ، هزاره ، تاجیک ، اوزبک ، پشتون ، ایماق و دیگراقوام که در این سر زمین زنده گی می کنند، همه مربوط این وطن هست . بیاید برادر وار زنده گی کنیم و هر کس خودش سرنویشت خود را تعین کند.

پدر بزرگوار تو شمع بودی ، که توسط روشینایی خود به همه مردم افغانستان فهماندی که حق تعین سرنوشت ، نقش زنان در جامعه انسانی ، برابری و برادری اقوام ، وحدت ملی ، از بین بردن مرد سالاری و نظام فاشیستی چی پیامدهای مثبت در ارثۀ پیشرفت و ترقی به بار می آورد.

آری!

ما هم امروز جمع شدایم که با تو عهد کنیم ، که راهی تو را ادامه می دهیم و در قبال مشکلات مردم خود از هر نوع فدا کاری دریغ نخواهیم کرد. روح ات شاد پیکرات در بهشت برین و یاد ات گرامی باد.

 

 


+ نوشته شده توسط کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک در 17 Aug 2010 و ساعت 8:48 PM |
سرک بامیان درست می شود !

امروزصبح ساعت هشت ونیم جمعی ازخبرنگاران با والی بامیان ،روئسای ادارات دولتی و.... جمعا طرف قرغنه تو محلی که کارقیرریزی سرک بامیان یکه ولنگ شروع شد حرکت کردیم

صبح امروز کارقیرریزی این سرک بامیان یکه ولنگ درمنطقه قرغنه تو توسط والی بامیان آغازشد
حبیبه سرابی والی بامیان حین افتتاح آن گفت: کار عملی اعمار این سرک که 97 کیلومتر طول وبه عرض 7 متر اعمار میگردد از تاریخ 5 می 2008 شروع ودر ماه نوامبر 2011 به پایه اکمال خواهد رسید.
به گفته والی بامیان : هزینه مجموعی که برای اعمار این جاده در نظر گرفته شده 69 میلیون دالر از کمک های بانک جهانی واداره همکاری های بین المللی جاپان می باشد.
اما پیرمردی که نامش را محمدحسین گفت وازباشندگان قرغنه تواست و دراین مراسم حضورداشت گفت: «قرغنه تو وسرک قیر،باورنکردنی است» این مردگفت من باورم نمی شود که ما دراین جا سرک قیرداشته باشیم وپس ازاین بالای سرک قیرراه برویم
وی گفت : پس ازاین مریض ما تلف نخواهد شد ،چون سروقت به شفاخانه می رسد ، محصولات زراعتی وحیوانی ما سریع وبا کرایه کم به بازارمی رسد ،کرایه مسافرازمنطقه ما تا کابل کم می شود وبسیارمفیدیت های دیگر
این درحالی است که چندی قبل کارقیرریزسرک بامیان الی پل متک ولایت پروان ازمنطقه شش پل بامیان نیزشروع شد که فعلا شدید ادامه دارد
اما چرا (قرغنه تو وسرک قیرباورنکردنی است) ؟! علت اصلی محرومیت های تاریخی مردم این مناطق ،بی مهری دولت مرکزی با باشندگان این مناطق ،و..... را من علت اصلی این گفته های کاکا محمدحسین می دانم ،چون آنان فکرمی کنند ما جزمردم افغانستان نیستیم ،اما درچند سال گذشته به اثرسعی وتلاش کسانیکه زحمت واقعی به این مردم می کشند این بی باوری ها ازبین رفته است.

 

منبع: سایت خبر رسانی بامیان

+ نوشته شده توسط کــــــــــــــــــــــــوشــــــــــــک در 16 Aug 2010 و ساعت 9:53 PM |